به آسی
نشسته ای بر تختگاه قلبم،چه بر جایگاه نشسته ای ملکه!کاخی است قلبم،خشتیش عشق و خشتی دیگرش عشق،ویرانه ای پیش از این بود که آمدی،پا بر نمور داشت که آمدی،سعی "درنقش بند ایوان" داشتم که آمدی،جلایم دادی صیقلی ام دادی که آمدی،واینک به سالیان به مبارک باد نشسته امت که سالیانی است تا پلک پلک نفس میکشیم،عمریست که عاشقم..."که هنوز من نبودم که تودر دلم نشستی"...که هنوز به آفتاب تیغ نمیزدی به نیشخند که قرارت را میگذاشتند به دلم،به پاس داشت،به صبر،که هموست این-سوشیانت-وهم اینک نشسته ام به مبارک بادت،پلک پلک نخفته ام که نمی هلی به سکون،قرار از دل و دل از قرار برده ای،واینک منم،بی تن پوشی از قرار،بی ره توشی از صبر،بی تاب توانم آورد این بی تابی،با جادویی در چشم،با خرامشی در اندام،با :"که تقدیر چنینمان می خواهد از عشق"...وجهان هفده بار پلک زد به آمد و شد،به من،به تو !
به آسی:
برقص دخترشب پرسه های بارانی
نجیب باکره بانوگشسب ایرانی
که رقص پیچش اسلیمی تنت درباد
کمی شکوه بریزدبه خط سریانی
که ازخرامش اندام تورهابشود
غرورویس به دربارهای اشکانی
هنوزهیمنه ی چالدران چادرتان
بهانه ایست برای قشون عثمانی
که باشکوه تری ازهرآن چه میدانم
که باشکوه تری ازهرآن چه میدانی
بگوبه لفظ دری بازدوستت دارم
بگوکه بشکنداین صولت خراسانی
به چشات سر میزنم یه شب که بارونی باشه
یه شبی که اسم من اسمی که میدونی باشه
یه شبی که چادرت سقفی بشه روی سرم
تو چشات توی چشام هر چی که می تونی باشه
ساده درگیر نشدی ساده به دس نیومدی
کارای بزرگو دیدی که به آسونی باشه ؟
خودمو در به در دشت نگاهت میکنم
دل لیلایی تو یه شب که مجنونی باشه
کوچه بن بس نداره من دیگه پرواز بلدم
کوچه حتی اگه تاریک و زمستونی باشه
توی هرم نفسات دلم رو آتیش میزنم
اگه تو روی لبات حرفی که میدونی باشه

