هیسا

:به هیسا

 

هنوزداره عطرتنت می وزه

هنوزازشب کوچه مون میگذری

بگو برمی گردی دوباره یه شب

منوباخودت تاخودت میبری

ببین اشک هاموکه خط می کشن

دوباره روآرامش بالشم

همین کافیه تاتوباورکنی

که من توچه حسی نفس می کشم

نه آروم می گیره بی تودلم

نه پاازشب گریه پس می کشه

به جون توموندم چیکارش کنم

مگه ماهی ازرود دس می کشه

نباشی درختم کهنسال وپیر

که بی ریشه امازمینگیرم و

مثه باددرقاب یک پنجره

توی یک شب سرد می میرم و

صداکن منوتاکه جاری شوم

مثه برکه توخواب نیلوفرا

بمیرم توآغوش گرمت یه شب

رهاشم توتالاب نیلوفرا

+   غلامرضاسیستانی ; ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٧/٥

 

آروم آروم به فضای بی من عادت میکنی

به عبورلحظه های بی من عادت می کنی

آروم آروم جون می گیری آروم آروم پامی شی

به تنفس توهوای بی من عادت می کنی

یادوباره می زنی به خلوت پیاده رو

یاکه به بروبیای بی من عادت می کنی

آروم آروم زیرچترت جانمی مونه واسم

روی نیمکتت به جای بی من عادت میکنی

اولش یه کم برات سخته ولی غصه نخور

آروم آروم به شبای بی من عادت می کنی

+   غلامرضاسیستانی ; ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٢/۱٥

 

به نسبت دل من حال بهتری داری

لبی به سرخی گل های قمصری داری

تواحتیاج نداری به شعرناقص من

توپشت سردل سعدی شبستری داری

شکوه گیل گمش درشب نگاه توبود

توبرتمام اساطیرسروری داری

شماغرورخراسانی است درچشمت

شمااصالتی ازلهجه دری داری

نمانده ماه غزلهای محتشم بشوی

توکزحریرغزل هام روسری داری

 

 

+   غلامرضاسیستانی ; ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/٤

 

خاتون نشسته است و دورش کنیزها

سودابه های روم ، و یونان ،  ونیز ها

از قصر باشکوهتر اهرام را ببین

که بابزن به دست تمام عزیزها

موهاش زیگورات بلندی است روی دوش

موهاش ! فصل حلقه زدن روی میزها

همخوابه اند با بغلی پونه چشم هاش

این دختران غالیه سا ! مشک بیزها !

می گن براش کتیبه نوشته است داریوش

از " دوستت که ... " دارم و این جور چیزها

+   غلامرضاسیستانی ; ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٦/٦

 

کنسول ها

به ارتقاء سطح روابط فکر میکنند

و من

به ارتفاع روزهای بی تو

و شاید ماهی ها

به شعرهای سیاه, سپید من

+   غلامرضاسیستانی ; ٦:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱/۱٠

 

نشسته ای بر تختگاه  قلبم به مسند،چه بر جایگاه نشسته ای ملکه!کاخی است قلبم،خشتیش عشق و خشتی دیگرش عشق،ویرانه ای پیش از این بود که آمدی،پا بر نمور داشت که آمدی،سعی "درنقش بند ایوان" داشتم که آمدی،جلایم دادی صیقلی ام دادی که آمدی،واینک به سالیان به مبارک باد نشسته امت که سالیانی است تا پلک پلک نفس میکشیم،عمریست که عاشقم..."که هنوز من نبودم که تودر دلم نشستی"...که هنوز به آفتاب تیغ نمیزدی به نیشخند که قرارت را میگذاشتند به دلم،به پاس داشت،به صبر،که هموست این-سوشیانت-وهم اینک نشسته ام به مبارک بادت،پلک پلک نخفته ام که نمی هلی به سکون،قرار از دل و دل از قرار برده ای،واینک منم،بی تن پوشی از قرار،بی ره توشی از صبر،بی تاب توانم آورد این بی تابی،با جادویی در چشم،با خرامشی در اندام،با :"که تقدیر چنینمان می خواهد از عشق"...وجهان هفده بار پلک زد به آمد و شد،به من،به تو !

+   غلامرضاسیستانی ; ٥:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٦/٢

 

به چشات سر میزنم یه شب که بارونی باشه

یه شبی که اسم من اسمی که میدونی باشه

یه شبی که چادرت سقفی بشه روی سرم

تو چشات توی چشام هر چی که می تونی باشه

ساده درگیر نشدی ساده به دس نیومدی

کارای بزرگو دیدی که به آسونی باشه ؟

خودمو در به در دشت نگاهت میکنم

دل لیلایی تو یه شب که مجنونی باشه

کوچه بن بس نداره من دیگه پرواز بلدم

کوچه حتی اگه تاریک و زمستونی باشه

توی هرم نفسات دلم رو آتیش میزنم

اگه تو روی لبات حرفی که میدونی باشه

+   غلامرضاسیستانی ; ٧:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۳/٢٩

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir